بعضی روزا هَس که بی دلیل حس بدی پیدا میکنی,بی حوصله میشی ُ دوس نداری با هیچ کس حرف بزنی,گوشیت زنگ میخوره صدا ویبره َشو میشنوی ُ روتو میکنی اونور ادامه ی آهنگو گوش میدی,اس واست میاد یه نیگاا میندازی به گوشیت باز روتو برمیگردونی ُ انگـــار نه انگــار..!امروز از اون روزای کذائیه..هیچی هم حالتو بهتر نمیکنه...آهنگ دوبس دوبسی گوش میدی از همون مدل آهنگایی که هروقت میشنوی باید حتماً خودتو تکــوون بدی ولی این آهنگاا هم فرقی به حالت نداره,فقط زُل میزنی به مانیتور با یه قیافه ی گرفته ":|" انگاری کوبیده باشن توو دهنت که "آهـــای!!خنده ممــنوع" حالا همه اینا هم بی دلیل اتفاق می افته ..! آره دیگه من غیر قابل پیش بینی اممم :|

هیچ 4شنبه سوری ای بم خوش نگذشت,در حقیقت 4شنبه سوری واسه من یه روز عادی مثه همه ی سه شنبه شبــای دیگه اس..فقط صدای ترقه هـا رو میشنیدم ُ ذوق میکردم...!:-"

همیشه تعطیلی های قبل از عید رو بیشتر از 13روز ِ فروردین دوس داشتم,اما اگه بخوام اینجوری پیش برم ُ همش غنبرک بزنم جلو لپ تاپ ُ گَهگاهی واسه خوردن ُ کارای ضروری ! از اتاق بزنم بیرون زهرمار میکنم این تعطیلی رو واسه خودم :-< پس آدم بااش شمیم,آدم !

× نگید که باید پاشم اتاقمو گردگیری کنم ُ اون قفسه ی پر از کتاب ُ آت ُ آشغال رو مرتــــب! :|

× طی چند روز آینده قراره تغییراتـــی در من به وجود بیـــاد !:))